خلاصه فيلم :
داگويل محصول 2003 سينماي جهان نوشته شده و كارگرداني شده توسط لارس فون ترير (Lars Von Trier)
وبا بزيگراني چون :نيكول كيدمن(Nicole Kidman) و پال بتني(Paul Bettany) يكي از فلسفي ترين و موثرترين فيلم هاي دهه اخير است كه علاوه برتاثيرات گسترده در جنبه هاي فكري و نظري سينماي جهان از نظر فني نيز تاثيرات به سزايي به وجودآورده است كه در يك فضاي مينيمالي مانند ست(set) داستان زني به نام گريس موليگان(Grace Mulligan)را تعريف مي كند كه در هنگام فرار از دست گانگسترها به شهري كوهستاني ميرسدكه مردم آن قبول مي كنند تا در مقابل كار به او اسكان دهند.
اين فيلم قسمت اول از سه گانه فون ترير در مورد امريكاست كه با فيلم هاي مندرلي(Manderlay)در سال 2005ادامه پيدا كرد و واشينگتن(Washington)به پايان خواهد رسيد.
اين فبلم درسال2003 نامزد جايزه كن شدو به بسياري از جشنواره هاي ديگردعوت شد و جوايز متعددي بدست آورد.
مجله گاردين اخيرا آن را به عنوان يكي از 10 فيلم دهه اخير مشخص كرده است.
شروع داستان:
داگويل شهري دورافتاده كوهستاني در امريكا است كه از يك طرف به يك جاده واز طرف ديگر به كوهايي كه به جايي نمي رسند مرتبط است.ساكنان آن مردمي دوست داشتني-ساده زيست و بخشش گر را نشان مي دهند كه در حال زندگي ساده خود هستند.
شهرازجانب تام اديسون(Tom Edison) نويسنده و فيلسوف كه قصد گرفتن پرچم رهبري شهررا دارد نشان داده مي شود درحالي كه او قصد داردبا برگزاري جلسات اخلاقي ارزش هاي اجتماعي كه در درون ساكنان وجود دارد را به آنها نشان دهد.
اين فيلم از نه قسمت تشكيل شده است و از زبان راوي (John Hurt)نقل ميشود كه در قسمت بعدي به شرح آنها مي پردازيم.
قسمت اول(تام صداي شليك مي شنود و گريس را ملاقات ميكند):
در اين قسمت تام گريس را مي بيند هنگامي كه او (گريس)در حال فرار از دست گانگسترهاست و سعي دارد كه از سمت كوه ها فرار كند كه تام به او خبر مي دهد كه عبور از كوه سخت وطاقت فرساست در همين لحظه هست كه گانگسترها مي آيند و تام گريس را در معدن شهر قايم مي كند واز گانگسترها كارتي دريافت مي كند كه به محض رويت گريس به آنها اطلاع بدهد.
تام تصميم مي گيرد تا براي عملي كردن برنامه هاي خودش (نشان دادن به ساكنان كه شما متعهد به ارزش هاي اخلاقي هستيد و مهربونيد و مي توانيد در تمام شرايط به يك غريبه كمك كنيد.)از گريس استفاده كند پس تام و اهالي يك فرصت به گريس ميدهند(2هفته) تا خودش را به ساكنان اثبات كندو در شهر باقي بماند.
قسمت دوم(گريس طبق نقشه تام شروع به كار ميكند):
با پيشنهاد تام گريس شروع مي كند به كاركردن براي اهالي شهر در حالي كه اهالي علاقه اي به كار كردن او ندارند.
كارهايي چون صحبت كردن با مرد تنها و كورجك مك كي(Jack Mccay)-كمك براي اداره يك مغازه كوچك در شهر-مراقبت از بچه هاي جك و ورا-بعد از مدتي اهالي كار كردن اورا قبول مي كتتددرر حالي كه درواقع نيازي به كاركردن او ندارند.
قسمت سوم(گريس كسب آبرو مي كند):
با توجه به قرار گريس با رضايت خاطر به كار خود ادامه مي دهد و با اهالي شهر دوست ميشود و در مقابل كاري كه انجام مي دهد نيزمبلغ اندكي مزد دريافت مي كند و در پايان دو هفته همه راي آري براي ماندن او در شهر مي دهند.
قسمت چهارم(دوران خوشي در داگويل):
دوران خوشي در داگويل و دوران دوستي
ولي هنگامي كه پليس با اعلاميه فرد گمشده اي به نام گريس به شهر مي آيد اهالي مردد مي شوند كه آيا بايد با پليس همكاري كنند يا نه؟
قسمت پنجم(چهارم جولاي):
همه چي در داگويل با همان شرايط قبل ادامه پيدا ميكند و تمام مردم از گريس به خاطر كارهايش و بهتر كردن زندگي آنها تشكر مي كنند و تام نيز عشق خود را به گريس اعتراف مي كند تا زمان فرا رسيدن چهارم جولاي(روز استقلال امريكا) كه شرايط در داگويل عوض ميشود.در چهارم جولاي پليس اين بار با اعلاميه تحت تعقيب گريس به شهر مي آيد به خاطر دزدي در بانك ولي تمام اهالي به بيگناهي او اقرار مي كنند زيرا او درزمان دزدي از بانك مشغول به كار در داگويل بود.
اما در جلسه اي كه برگزار مي شود اهالي و تام به اين نتيجه مي رسند كه به دليل متهم بودن گريس به دزدي اگر او گرفته شود تاوان بيشتري بايد اهالي بپردازند درعوض گريس بايد به كار بيشتر بادستمزد كمتر بپردازد.پس كار اختياري گريس به كار اجباري و پرمشقت تبديل مي شود واو از قبول كردن كار راضي نيست ولي براي اينكه تام را راضي كند به اين كار تن ميدهد.
قسمت ششم(داگويل دندانهايش را نشان مي دهد):
گريس به دليل كار زيادي وپر مشقت شروع به اشتباهات ميكند و اين باعث مي شود اهالي اعتراض كنندو برخوردهاي بدي با او كنند .مردهاي شهربا تهديد او به تحويل به پليس در همين دوران به سواستفاده هاي جنسي نسبت به او مي پردازندو زنها نيزبه او مشكوك و بدبين ميشوند
قسمت هفتم(گريس از داگويل فرار ميكند و دوباره روشنايي روز را مي بيند):
گريس بعد از يكسري اتفاقات با كمك تام و بن سعي به فرار مي كند(بعداز اينكه تام دلايل خود از اينكه نمي تواند با گريس فراركند-بعد از فهميدن ورا(زن جك)از رابطه اوبا جك(تجاوز جك به او) و شكستن عروسك هاي او )بن راننده وانت بارسيب به شهر است كه تام با پولي كه از پدرخود ميدوزدد و گريس پول را به بن براي حمل اوبه شهر ميدهد كه در آخر پس از اينكه به گريس تجاوز مي كند دوباره او را به داگويل باز ميگرداند.
پس از متهم شدن گريس به دزدي از پدر تام(تام اقرار نمي كند زيرا تنها راه كمك به گريس را مشكوك نشدن اهالي به خودش مي داند) اهالي سعي ميكنند تدابيري پيدا كنند تا او ديگر نتواند فرار كند به همين دليل او رابه زنجيري بسيار سنگين مي بندند تا او براي حركت آنرا بكشد و زنگوله اي نيز به آن زنجير مي بندند.مردهاي شهر(به جز تام)به طور مرتب به تجاوز به گريس مي پردازند.
قسمت هشتم(حقايق آشكار مي شود):
تام كارت را كه از گانگسترها گرفته پيدا ميكند و به آنها زنگ ميزند و از جاي گريس به آنها اطلاع ميدهد.
قسمت نهم(گانگسترها با داگويل ملاقات مي كنند و فيلم به پايان مي رسد)
وقتي گانگسترها مي رسند تام و اهالي از آنها استقبال مي كنند و اينجا جايي است كه ما هويت واقعي گريس را ميفهميم
او دختر رييس گانگسترهاست و به دليل اينكه طاقت كارهاي فساد پدرش را نداشته فرار كرده.پس از صحبت با پدرش و نگاه به شهر(داگويل)وفهميدن استانداردهاي خود سعي مي كند سخترين جزا را براي اهالي شهر در نظر بگيرد و همه آنها را با دستور پدرش به فجيع ترين شكل بكشد(و اگر اين كار را نكند غير انساني خواهد بود)و تام را نيز خودش شخصا مي كشد.ودرآخر تنها ساكن شهر كه زنده مي ماند موسبي(Mosby) سگ شهر است كه هيچ آسيبي به گريس نزده است ودر هنگامي كه شهر واقعيت خودش را نشان ميدهد به واقعيت مي پيوندد.


من طنز مینویسم شاید خوشت بیاد
من طنز مینویسم شاید خوشت بیاد
باشه يه نگاهي ميكنم
وبلاگت خیلی خوب بود !!!
فیلم فوق العاده و در خور ستایشی بود.و چقدر این شهر به دنیای همه ما شبیه که انسانیت انگار دیگه جایی توش نداره!!!!!!!!!
بله با نظرتون کاملا موافقم متاسفانه همین طوره!!!
منم وبلگ دارم چه طور می شه لینک کنیم همدیگه رو من بلد نیستم
باید بری تو قسمت پیوندها اسم وبلاگی که میخوایو بنویسی آدرسشم تو قسمت پایین بدی بعد افزودن پیوندو بزنی همین !!!
فيلم بسيار عالي كمتر كسي از كارگردانهاي دنيا ميتواند همچين شاهكاري با اين امكانات درست كنه