سوت پایان 0
کارگردان:نیکی کریمی
اعتراف کنید وگرنه می¬روید قاطی باقالی¬ها!
سامان و سحر (نیکی کریمی و شهاب حسینی)،در زمینه¬ی ساختِ مستند،فیلم،و کلیپ فعالیت می¬کنند.سامان فیلم¬برداری مجدد یکی از نماهای فیلم¬اش را که دچار مشکل ممیزی شده،به دلیل مشغله¬ی کاری،به سحر می¬سپارد.سحر برای پیدا کردن یکی از دو بازیگر این نما،ملیحه،دیگری بهنوش بختیاری ست،دچار مشکل می¬شود و پس از پیدا کردن او به مشکلاتِ عمیقِ زندگیِ اش پی می¬برد و بعد در پیِ تلاش برای جمع کردنِ پول برای رفع مشکل ملیحه است.
سوال این است:چرا این فیلم ساخته شده¬است؟ با طرح این پرسش این یادداشتِ کوتاه از عنوان کردنِ مطالبِ معمول ریویوهای سینمایی(مانند قضاوت درباره بازی بازیگران و…)خودداری می¬کند تا به پاسخ سوال بالا برسد.
گرهِ رواییِ اصلیِ فیلم براساسِ یک ضعفِ داستانی شکل می¬گیرد؛در یک گروهِ نسبتاً حرفه¬ایِ فیلم¬سازی،که به طور مثال بهنوش بختیاری در آن حضور دارد،برای یکی دیگر از نقش¬های اصلیِ فیلم دختری بی¬نام و نشان انتخاب شده¬است که تنها نام او و محل کارش را می¬شناسند.فیلم حتی مشخص نمی¬کند که چگونه این دختر برای فیلم انتخاب شده¬است-وقت برای این توضیحات پیش پاافتاده نیست فیلم دغدغه¬های مهم تری دارد!-دختری که به شکلی تصادفی تمام مشکلاتی را در زندگی تجربه کرده،و تجربه می¬کند که خانم کارگردان برای طرح دغدغه¬هایش به آن¬ها نیاز دارد(فقر،مرگ پدر،ناپدری بد،و…)؛فیلم چنان دلبسته¬ی دغدغه-های خود است که به این ضعف و ضعف¬های داستانیِ دیگرِ خود توجهی ندارد؛شاید تفاوتِ یک فیلمِ بد و خوبِ اجتماعی در این باشد که داستان برای اولی بهانه و برای دومی بستری برای بیان مشکلات و کاستی-هاست.
سحر بعد از پایان فیلم¬برداریِ آن یک نما،به قصد کمک واردِ زندگی ملیحه می¬شود و طی فرآیندی چنان باورناپذیر حلِ مشکلِ ملیحه چنان به یکی از دغدغه¬های او تبدیل می¬شود که حتی حاضر می¬شود از قیدِ خریدِ خانه¬ی آینده¬شان بگذرد(البته عجیب است که سحر بعد از چند سال کارِ فیلم¬سازی و مستندسازی برای اولین بار است که به چنین موردی برمی¬خورد)در حالیکه سامان با این کار مخالف است-در جایی از فیلم زمانیکه سامان به سحر می¬گوید که مشکل ملیحه به ¬آن¬ها چه ربطی دارد جواب می¬شنود که:»تو هم رفتی قاطی باقالیاها!».شاید مسخره به نظر برسد اگر بگویم که دیالوگ کلیدی فیلم همین است،جاییکه رویکردِ خانم کارگردان نسبت به حلِ مشکلاتِ اجتماعی خودش را نشان می¬دهد؛یا با من برای حلِ این مشکل همراه می¬شوید یا می¬روید قاطی باقالی¬ها!
خانمِ کارگردان(هم در فیلم و هم در واقعیت)برای گرفتن رضایت از خانواده¬ی مقتول(مشکلِ ملیحه درباره¬ی یکی از همین قتل¬های کلیشه¬ایِ ناپدریِ بد است-نگران نباشید به خاطر لو رفتن داستان چیزی از دست نمی-دهید)آتیلا پسیانی را به عنوان چهره¬یِ هنرمندِ محبوب با خود همراه می¬کند و برای خانواده¬ی مقتول فیلمی از حرف¬های هنرمندان و ورزشکارانِ دیگر را در بابِ مضراتِ قصاص! پخش می¬کند،که بیشتر حس و حالی شبیه فیلم¬های اعتراف¬گیری دارد تا صحبت¬های صمیمانه¬ی چند هنرمند و ورزشکار.البته باید بگویم که یکی از دو صحنه¬ی خوب فیلم بخاطر استفاده¬ی جالب از صدای خارج از قاب در همین¬جا به¬وجود می¬آید-دیگری جایی¬ست که یکی از دوستانِ ملیحه وقتی می¬خواهد به سحر بگوید که ملحیه می¬خواهد یکی از کیله¬هایش را بفروشد چنان عادی این کار را می¬کند که انگار دارد درباره¬ی خریدِ روزانه برای خانه صحبت می¬کند.
ممکن است تصور شود که با فیلمی فمینیستی روبروییم که قرار است انتقام زنانِ ستم دیده¬ را از شوهران و ناپدری¬های ستمکار و منحرف در دنیای سینما بگیرد اما اینطور نیست فیلم به جز با سحر(خانم کارگردان)با بقیه¬ی زنان فیلم رفتار خوبی ندارد.ملیحه در فیلم رفتاری کاملاً غیرقابل پیش¬بینی دارد،لحظه¬ای آرام است،لحظه¬ای بعد گریه می¬کند،و لحظه¬ای بعد جیغ می¬کشد و فریاد می¬زند و خود را از ماشینِ در حال حرکت به بیرون پرتاب می¬کند،به طوری که تماشاگر به تعادلِ روحیِ او شک می¬کند.مادرِ ملیحه هم در یک صحنه از فیلم،در ملاقات با سحر در زندان،به عنوان موجودی منفعل که با اینکه از اتفاقی که برای دخترش افتاده آگاه بودهْ اما کاری نکرده و صرفاً از روی غریزه¬ی مادریْ خودش را به جای دخترش معرفی کرده¬است،نمایش داده می¬شود.پس سوالی که ایجاد می¬شود این است که چهره¬ی مثبتِ فیلم،در حالیکه رویکرد فیلم به بقیه¬ی شخصیت¬ها در خوشبینانه¬ترین حالت خنثی است،کیست؟جواب بدون شک سحر است(و البته آتیلا پسیانی و دیگرانی که حاضر شده¬اند در فیلمِ اعتراف¬گیری! او شرکت کنند)و فیلم بیشتر مرثیه¬ای در باب فداکاری¬های او برای رفعِ مشکلِ ملیحه است تا پرداختن به خودِ ملیحه و ریشه¬ی مشکلات¬اش.اگر دقت کنید متوجه می-شوید که بیشترِ زمانِ فیلم صرفِ نشان دادنِ تلاش¬های سحر می¬شود(و حتی زمان¬های زیادی برای نشان دادن خستگیِ او نشان می¬دهد،برای مثال به خواب رفتن برروی مبل از فرطِ خستگی)در حالیکه در فصل-هایی از فیلم حتی خبری هم از ملیحه نیست و تماشاگر به کلی او را از یاد می¬برد.
شاید باید به پایانِ به ظاهر بازِ فیلم هم اشاره کنم(تماشاگری که عادت کرده همه چیز را ببیند تا خیالش راحت شود اینجا هم احتمالاً منتظر دیدن صحنه¬ی اعدام مادر ملیحه است).اما این پایان واقعاً باز است؟ فیلم با تقلید از مدِ این روزهای سینمای اجتماعیِ ایران تمامِ روزنه¬های امید را بسته¬است(هرچه سیاه¬تر واقعی-تر!)پس چه امیدی باقی می¬ماند برای نجاتِ مادرِ ملیحه(چه در دنیای داستان و چه در واقع)؟
با جمع¬بندی تمام مطالب گفته شده شاید بتوان به سوال مطرح شده در ابتدای این نوشته اینگونه جواب داد:برای به رخ کشیدنِ دغدغه¬های اجتماعیِ خانمِ کارگردان! .راستی کسی نمی¬داند چرا اسم فیلم سوت پایان است؟به هرحال امیدوارم این فیلم سوتِ پایانی باشد بر اینگونه فیلم¬های به ظاهر اجتماعی.
سوت پایان
اکتبر 26, 2011 بدست مسا
