خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

پیرمردی درویش به نام بابا عزیز به همراه نوه اش ایشتار عازم سفری هستند تا در مکانی که در آن دراویش از وادی های مختلف گرد هم می آیند در موعد مقرر در آنجا باشند.در کنار خط اصلی داستان ،داستان های فرعی دیگری هم روایت می شود.مانند داستان شاهزاده ای که از مجلس عیش به خاطر غزالی خارج می شود و سر در کوه و بیابان می گذارد. یا داستان برادری که به خونخواهی برادر کشته شده اش راهی بیابان شده. یا داستان عاشقی که به دنبال معشوق سر در بیابان ها گذاشته است.یکی از مشکلات فیلم در همین نقطه نمایان می شود. جایی که محل چفت و بست داستان ها چندان قرص و محکم نیست و این داستان های جانبی خط اصلی داستان را تحت الشعاع قرار می دهند.

در چند دقیقه ی ابتدای فیلم ، اولین نکته ای  که به ذهن می رسد شباهت بسیار زیاد این فیلم به فیلم های ایرانی موسوم به معناگرا است که حضور بازیگران ایرانی فیلم هم این حدس را قوی تر می کند. اما پس از گذشت نیم ساعت تفاوت ها آشکار می شود.برخلاف فیلم های معناگرای ایرانی که در چهارچوب های اخلاقی دیکته شده قرار گرفته اند.این فیلم با توجه به آزادیش که  در ایران ساخته نشده است برای بیان شوریدگی های عرفانی و شخصیت های درویش خود و تصورات خاص این افراد در موضوعاتی مثل معشوقه پنداری خدا و مسائلی از این دست ، آزادی عمل بیشتری داشته و در چند سکانس شاهد رقص و آوازهای خلسه گونه ی دراویش هستیم و یا برای توصیف فضای دنیوی زندگی شاهزاده ی قصه ، او را در حال تماشای رقص زیبارویی می بینیم که به دنبال غزالی دست از این معشوقه ی زمینی می کشد و در جستجوی معشوقه ی حقیقی سر به بیابان می گذارد.فضا و داستان های فیلم کاملا برگرفته از داستان های عرفانی نقل شده در کتاب های صوفیانه است (و حتی دیالوگ هایی هم از افرادی مثل ابن عربی و در فیلم نقل شده است) که سعی شده به طور ناقص به فضای امروزی منتقل شود به طوریکه در یک جاده ی بی انتها در یک بیابان بی انتها یک اتوبوس یا یک موتورسوار را می بینیم اما فیلم برای بردن داستان های عرفانی خود به دل فضای مدرن امروز تلاش دیگری نمی کند.شاید به این دلیل باشد که کارگردان به دنبال چالش بیشتری نبوده است و نمایش یک اتوبوس او را  راضی کرده است.

مشکل دیگر فیلم دیالوگ های آن است.در پلانی دیالوگ ها به شدت عرفانی و ادبی است و در پلان بعد کاملا به صورت محاوره درمی آید.با توجه به اینکه زبان اصلی فیلم فارسی است ولی کارگردان فیلم عرب زبان است می توان دلیل این ضعف را حدس زد. هر چند که بازیگران ایرانی فیلم می توانستند خود این نکته را به کارگردان گوشزد کنند تا این مشکل پیش نیاید.حال و هوای فیلم کاملا عرفانی است و این نکته از خرده داستان هایی که در بالا گفته شد کاملا مشخص است.فضای فیلم که در بیابان و یا شهرهای بیابانی می گذرد کاملا در جهت تشدید این حس عرفانی کمک کرده است. فضای خالی بیابان به همراه پیرمرد و دختربچه ای و تعدادی ره گم کرده فضای کاملا تهی به وجود آورده که می تواند به حس سرگشتگی این دراویش کمک کند.

اما مهم ترین نکته شاید سادگی فیلم در فرم و سبک آن باشد.سادگی ای که به وضوح خام دستانه است.چه در ایجاد فضاهای عرفانی (البته تک سکانس هایی هم در فیلم اجراهای موفق داشته اند) و یا در فیلم برداری، بازی بازیگران و دیالوگ هایشان که به شدت مصنوعی است(بازی بابا عزیز و نوه اش بد است) و چه در خود داستان ها که شاید برگرفته از برداشت های سطحی کارگردان باشد.

به هر حال با تمام این تفاسیر فیلم بابا عزیز فیلم موفقی نیست که حتی استفاده از اشعار مولانا و عطار هم نتوانسته است به آن کمکی کند،  که عرفان نصفه نیمه ی آن برای علاقه مندان این حوزه ارضا کننده نیست.بازی بازیگرانش تماشاگر را به یاد تله فیلم های ایرانی می اندازد و کارگردانی که فکر کرده به صرف استفاده از فضای خالی و بیابان و تعداد کمی بازیگر و داستان های برداشت شده به صورت ناشیانه از کتاب های قدیمی عرفانی می تواند موفقیتی به دست آورد.

Begotten:تجربه مرگ

اخطار:کسانی که اعصاب ضعیفی دارند این فیلم را نبینند !

این فیلم محصول سال 1990 است که به وسیله ی ادموند الیاس مرهیج(Edmund Elias Merhige)  کارگردانی شده است. این فیلم به صورت سیاه و سفید فیلم برداری شده است.فیلم بدون دیالوگ است و در آن صحنه های خشونت بار و دارای المان های جنسی وجود دارد.

درباره ی داستان فیلم و حواشی آن

در ابتدای فیلم این کلمات ظاهر می شوند:

حاملان زبان، عکاسان،نویسندگان خاطرات، شما به همراه حافظه تان مرده اید، یخ زده در زمان حال که هیچ گاه از گذر کردن نمی ایستد گم شده اید. در اینجا جادوی ماده زندگی می کند، زبانی برای همیشه.

و پس از آن:

مانند شراره ی آتش که تاریکی را می تاراند. زندگی گوشت بر پوست است که بر روی زمین می خزد.

1.کلبه خدا

پس از آن در یک کلبه که یک ساعت دیواری بدون عقربه در آن است(تصاویر 1.2.3) فردی را می بینیم که با تیغ اعضا و جوارحش را از سینه اش بیرون می ریزد و جان می دهد. از کنار جسدش زنی بیرون می آید/پدیدار می شود(تصویر3.). زن خود را به وسیله ی منی مردی که خودکشی کرده است باردار می کند. زن فرزندی را به دنیا می آورد که مانند یک فرد بالغ است. این فرزند بر روی زمین افتاده و رعشه گرفته است و خِرخِر می کند(تصویر5.).مادر فرزند خود را رها می کند و می رود.افرادی ظاهر می شوند که     می خواهند فرزند را به جایی نامعلوم ببرند(تصویر6.).در راه انسان متولد شده جوارحش را به همراه بالا آوردن، بیرون می ریزد.افراد ناشناس اعضای بالا آورده را می گیرند و ناپدید می شوند. پس از آن مادر باز می گردد و طنابی به دور گردن فرزند خود  می اندازد و او را می کشد تا به جای نامعلومی ببرد.دوباره افراد ناشناس برمی گردند و فرزند و مادر را مضروب می کنند. به مادر با چوب تجاوز کرده او را می کشند، قطعه قطعه اش کرده و به مکان نامعلومی می برند.همین کارها را با فرزند او تکرار می کنند.پس از آن تصاویری از پژمردن و روییدن گل ها، تصاویر تکراری مادر که فرزند خود را با طناب می کشد و پس از آن تصاویری از یک جسد را می بینیم و فیلم تمام می شود.

می توان از داستان بالا متوجه شد که اولا در طول یک ساعت و ربع این فیلم اتفاقات زیادی نمی افتد و به اصطلاح روند فیلم کند است و دوما فیلم باید داستانی نمادین داشته باشد اما کارگردان در طول فیلم، تماشاگر را برای رسیدن به نتیجه ای     درباره ی شخصیت های فیلم هیچ راهنمایی نمی کند. پس چگونه می توان به ماهیت داستان پی برد؟  کلید حل این معما در تیتراژ پایانی فیلم نهفته است، جایی که شخصیت های فیلم به ترتیب ظاهر شدن بر پرده معرفی می شوند.

1- خدا خودش را می کشد (god killing himself)

2- مادر زمین (mother earth)

3- فرزند ِ زمین- گوشت بر استخوان (son of earth-flesh on bone)

2.خدا خودش را می کشد

اما فیلم درباره ی افراد ناشناسی که مادر زمین و فرزند ِ زمین را می کشند اطلاعاتی نمی دهد. اما با این حال می توان داستان را اینگونه بازنویسی کرد: خدا خودش را می کشد و از او مادر زمین پدیدار می شود که به وسیله ی خدا فرزند زمین را به وجود می آورد.پس از آن موجوداتی(نیروهای شیطانی؟ مصائب طبیعی؟ سرنوشت محتوم بشری؟) آن دو را از بین می برند.

تنها کافی است نگاهی به تیتر و مطالب ریویوهایی که در IMDB برای این فیلم نوشته شده است نگاهی بیاندازید تا به تفاسیر متفاوت تماشاگران پی ببرید.با تیترهایی مانند: زخم خورده برای زندگی، در ورای فیلم هنری، نیهیلیسم خالص، یکی از خسته کننده ترین فیلم هایی که ساخته شده، عالی اگر می خواهید به چالش کشیده شوید، یک فیلم مذهبی جدی و …. برخورد خواهید کرد حتی فردی مادر زمین را نماد مریم مقدس و فرزند زمین را نماد عیسی در نظر گرفته است.پس ما هم باید به دنبال تفاسیر شخصی خود از این اثر باشیم؟ ولی می توان با رویکرد دیگری هم به این فیلم نگاه کرد. می توان این پرسش را مطرح ساخت که هدف اصالی کارگردان از ساختن این فیلم چه بوده است؟

3.مادر زمین پدیدار می شود

اگر هدف کارگردان از ساخت این فیلم ایجاد پرسش هایی فلسفی و هستی شناختی است پس چرا نمادهای خود را تنها در انتهای فیلم معرفی می کند؟  اگر این کار در ابتدای فیلم صورت می گرفت قطعا درگیری ذهنی بسیار بیشتری برای تماشاگر به وجود می آمد. چرا کارگردان دست به تجربه ی بصری ای اینچنین نو و در عین حال کهنه دست می زند که تماشاگر را به یاد فیلم های صامت می اندازد؟ چرا کارگردان زمان زیادی از فیلم را به نمایش مضروب کردن، کشتن و مثله کردن شخصیت ها اختصاص داده است؟ با طرح این پرسش ها می خواهم به این نتیجه برسم که هدف اصلی کارگردان ساخت فیلمی فلسفی   درباره ی خدا و وضعیت بشری نبوده است.پس باید به دنبال پاسخی دیگر برای این پرسش باشیم.

تجربه ترس

تصاویر سیاه و سفید چندباره چاپ و نوردهی شده که به خلق کنتراستی بالا و تقریبا صفر و یکی انجامیده است (تصاویر1.6.)و حتی در مواردی تخشیص اینکه در حال دیدن چه هستیم هم برای تماشاگر مشکل است،این فیلم را به تجربه ی بصری نو ای برای بیننده بدل کرده است که در عین حال به دلیل مخدوش کردن نگاتیو ها یادآور فیلم های صامت نیز هست(تصویر4.). در همراهی این تصاویر صدای باد و جیرجیرک ها و خرخر کردن ها و کوبش ها و سایش ها هم هستند و البته باند صدای دستکاری شده فیلم که یادآور فیلم های ناطق قدیمی است که باعث شنیده شدن صدای خش خشی در طول فیلم می شود . تمام این ها در اولین ثانیه های فیلم نتیجه ای جز هجوم حس ترس را برای تماشاگر به همراه ندارد.منشا این ترس کجاست؟

4.مادر زمین از خدا باردار می شود

وقتی در ابتدای فیلم تصویر خورشید در حال غروب درکنار یک دریاچه و جنگلی را به همراه صدای حیوانات می شنویم، ترس از هجوم تاریکی و تجربه ی بودن در بیشه زاری تاریک در دوران کودکی از پستوهای خاطراتمان سربرمی آورد. یکی از منابع ترس فیلم همین تجربه های شاید مشابه در مکان و زمان باشد که از ناخودآگاه ذهن تماشاگر سرچشمه می گیرد.مثالی دیگر از همان ابتدای فیلم:دوربین از زاویه دید فردی با حالت حرکت هایی که نگاه های دزدکی را تداعی می کند به خانه ای نزدیک می شود(تصویر1.) فورا تجربه ای نزدیک با این تصویر در ذهن نقش می بندد، حسی ترکیبی از کنجکاوی و ترس، هم           می خواهیم بدانیم که در آنجا چه می گذرد هم از گیر افتادن می ترسیم! البته حس کنجکاوی غلبه دارد و ما در درون خانه خدای در حال خودکشی را می بینیم.از اینجا می توانیم به نوع فیلمبرداری فیلم با توجه به فاصله اش از سوژه ها پی ببریم.وقتی دوربین از فاصله ای دور شخصیت های فیلم را نشان می دهد از زاویه دید نگاه دزدکی استفاده می کند اما وقتی به آن ها نزدیک می شود، ترس را کنار گذاشته وبه راحتی در بینشان حرکت می کند.

منبع دیگر ترس فیلم عدم آگاهی تماشاگر است. در ثانیه های اول با فیلمی روبرو می شویم که مشابهش را ندیده ایم و این عدم آگاهی نسبت به تجربه ای که در پیش رو داریم می تواند یکی از دلایل ترس باشد.دلیل دیگر می تواند ناشناخته بودن افراد باشد(همه ی شخصیت های فیلم ماسک بر صورت دارند به جز فرزند زمین)و هیچ نام و نشانی ندارند،فیلم در یک بی مکانی(در مکان هایی که مشابه شان در همه جا هست) و بی زمانی(اشاره ی مستقیم ساعت بی عقربه) کامل اتفاق           می افتد،دلایل اتفاقات فیلم نامکشوف است و تماشاگر تنها شاهد کشته شدن ها، مثله شدن ها، خون و خشونت است.این عدم آگاهی ها و خشونت بی دلیل و عریان فیلم می توانند از دلایل اصلی ترس باشند.

5.فرزند زمین-گوشت بر استخوان

پس می توان منابع مختلف ترس را در فیلم شناسایی کرد.زمانی که از نزدیک شاهد مثله شدن هستیم بیشتر احساسی مانند فیلم های اسلشر هالیوودی به ما دست می دهد با این تفاوت ها که به جای پسران و دختران چشم آبی در حال تماشای قربانی شدن مادر زمین و فرزند زمین هستیم، و اینکه نمایش خشونت در این فیلم تجربه ای در ورای تمام آن فیلم هاست و ما حتی قطعه قطعه کردن اعضای بدن آن ها را هم می بینیم که حسی به شدت متوحش و حال بهم زن به تماشاگر دست می دهد.نوشته های ابتدای فیلم هم علاوه بر ایجاد نوعی شناخت نسبت به جهان بینی کارگردان که درباره ی زبان ابدی ماده(matter) و نوع نگاهش به زندگی را بیان می کند در عین حال حسی ابهام برانگیز را که خود این ابهام سرمنشا ترس فیلم هست را تزریق می کند.اما با تمام این دقت ها در فیلم تصور می کنم که ردیابی حس ترس در فیلم سخت است و این مواردی که به آن ها اشاره شد، گزینه هایی بود که به ذهن نویسنده رسیده است و قطعا موارد دیگری بوده که موفق به کشف آن ها نشده ام.پس با تمام این تفاسیر می توان Begotten را تجربه ی تازه ای در ژانر وحشت به حساب آورد که از شیوه های معمول برای ایجاد حس ترس استفاده نمی کند(به طور مثال نقش پررنگ موسیقی در فیلم های تیپیک این ژانر و یا قاتلی که به طور ناگهانی از خارج قاب به طور غافلگیر کننده ای- برای ایجاد حس ترس لحظه ای- وارد تصویر می شود و …) و به دنبال ماجراجویی در این ژانر است.پس اگر اعصاب قوی دارید و به ژانر وحشت به همراه ته مایه های فلسفی علاقه دارید این فیلم را از دست ندهید.

6.موجودات ناشناس فرزند زمین را به مکان نامعلومی می برند

*لینک دانلود فیلم: Begotten

جنبش زنزیبر «Zanzibar»

این مطلب مختصر تنها شروعی است برای آشنایی با یکی از دستاوردهای هنری می 1968.برای معرفی یکی از       جریان های ناشناخته ی سینمایی در ایران برای علاقه مندان به سینما و ایجاد عطش برای مطالعات بیشتر، به همین دلیل      در پایان این مطلب منابعی برای مطالعات بیشتر معرفی شده است.

«من اینجا هستم تا آغاز لرزه هایی را در همه ی حوزه ها ، مخصوصا در سینما اعلام کنم».

Daniel Pommereulle در نقشJoseph Balsamo در فیلم آخر هفته(Week-End) ژان لوک گدار

بین سال های 1968 تا 1970 سیلوینا بویسوناس(Sylvina Boissonnas) ، به عنوان یک وارث و حامی جوان هنر در ساخت حدود پانزده فیلم سرمایه گذاری کرد.»زنزیبر» به عنوان یک همکاری غیرمعمول که از یک دوجین آدم که اسمشان را از کشور مائوئیستی زنگبار(Zanzibar) گرفته اند، شناخته می شود. تمام این فیلم ها از یک جنبه و یا جنبه های دیگر روح عصیان گری زمانه ی ماه می 1968 را نشان می دهد.فیلم های زنزیبر از فیلم نامه های مینیمال، نابازیگران، بداهه گویی و تکرار استفاده می کنند. «جنبش» زنزیبر علقه های قوی ای با دنیای مد دارد(Zouzou Caroline de Bendern, Nico). آن ها خوش تیپ های(dandys) ماه می 1968 بودند. چند تن از همکاران زمانی را در کارخانه ی وارهول(Warhol’s Factory) در سال های 1966 و 1967 گذرانده بودند. این فیلم ها نمایانگر معادل و هم ارز فیلم های زیرزمینی آمریکایی(American Underground) هستند.

سیلوینا بویسوناس در سال 1968 تبلیغی کوچک را در روزنامه ی هرالد تریبیون(Herald Tribune) به شرح زیر چاپ کرد:

Free money for artistic projects … Please come to 31, rue de l’Échaudé <

>… Tell

حتی اگر محصولات زنزیبر بسیار متفاوت باشند، یک ویژگی تمام این کارها فضای در نوسان این فیلم ها بین شروع های تازه و تسلیم شدن است، که در آن نوع خاصی از زبان سیاسی شروع به ضعیف شدن می کند و تمایل برای راه حلی بیان می شود. به همین دلیل کاملا منطقی است که فیلم افشاگر(Le Révélateur) به کارگردانی فیلیپ گرل( Pilippe Garrel) یک فیلم صامت است که در قطع 35 میلی متری و به صورت سیاه و سفید فیلم برداری شده است، که برای گروه زنزیبر روشی معمول است.فیلم افشاگر(Le Révélateur) در حالی فیلمبرداری شد که عوامل فیلم  تحت تاثیر ماده ی مخدر  ال اس دی بودند و تهیه ی فیلم به یک شیوه ی زیرزمینی آلمانی بود که بدون هیچ جواز و پروانه ای فیلم برداری شد. این فیلم داستان  اودیسه وار یک خانواده را با سکانس های زنده که مملو از انرژی رازآلود است را تعریف می کند. خانواده دگرگونی های عجیبی را متحمل می شود ، بین روابط بسیار احساسی و حسی از گمگشتگی گرفتار می شود. این فیلم در اتاق ها، تونل ها، بر روی جاده های نمناک و در بیشه زارها و در دل شب فیلم برداری شده است. فیلیپ گرل درهمکاری اش با >>چهار بیانیه برای سینمای خشن(Four Manifestoes for a Violent Cinema) << اسلوب کارش را توضیح می دهد:» الهام آشکار شده بر مولف، پس از انفجار نیاز برای توضیح دادن تفکرات، تنها می تواند به توضیحی در حالت خوابگردی آگاهانه منجر شود». و سرج بارد(Serge Bard) به نوبه ی خود با جملاتی اینگونه نتیجه گیری می کند:» ما با هر فیلم علامت سوالی در ذهن بیننده ایجاد می کنیم که براساس موقعیت این       می تواند تنها جواب، یا غیبت جواب نسبت به فیلم باشد.اگر بخواهم خلاصه بگویم این یعنی جنگ».

باید از سلی شفتو(Sally Shafto) تشکر کرد که فیلم ها و تاریخچه ی گروه پس از تمام این سال ها در دسترس است؛در هنگامی که او بر روی گدار کار می کرد به طور اتفاقی در میان منابع به نشانه ها و ردپاهایی برخورد که آن ها را با پشتکار دنبال کرد و بر اساس آن ها کتابی با نام » فیلم های زنزیبر و خوشتیپ های می 1968″ منتشر کرد که به زبان فرانسه و انگلیسی در دسترس است.

جوناس مکاس(Jonas Mekas)یکی از معروف ترین کارگردانان آوانگارد دنیا در سال 2000 درباره ی زنزیبر اینگونه اظهار نظر کرد:»گروهی از فیلم ها که زیر پرچم زنزیبر تولید شده اند، برای من بزرگترین کشف در سینمای فرانسه است. این ها فیلم هایی هستند که هر کسی که به طور جدی به سینما علاقه مند است نباید آن ها را از دست بدهد. این فیلم ها پل و رابط جذابی هستند بین موج نو(فرانسه)  و سینمای آوانگارد، بین شعر و داستان. هیچکدام از این فیلم ها چیزی در طول زمان از دست نداده بلکه برعکس آن ها در قدرت شخصی، شاعرانه و دید سینمایی شان رشد    کرده اند».

- مطالعات بیشتر (کتاب ها ، مقالات):

Zanzibar: Les Films Zanzibar et les Dandys de Mai 1968 / The Zanzibar Films and the Dandies of May 1968 (Sally Shafto, 2007)
Jeune, dure et pure! Une histoire du cinéma d’avant-garde et expérimental en France (Nicole Brenez et Christian Lebrat, 2001)
Jackie Raynal – my zanzibar
Africa is a Revolutionary Country
(Keith Reader, senses of cinema)
No Wave: Sally Shafto on the Zanzibar Group
(pdf file)
This Time Tomorrow: The Zanzibar Films
(Andréa Picard, Cinema Scope)
The new, new wave
(Sally Shafto, guardian.co.uk)
RIDERS ON THE STORM: THE ZANZIBAR FILMS AND THE DANDIES OF MAY ’68 (Cinematheque Ontario)
Cinema on the run – The films of the Zanzibar Group or the dandies of May ’68 (Nicolas Siepen)
ZANZIBAR (Sally Shafto, FIDMarseille festival catalogue, 2008)
Deval in ’68: An Interview with Patrick Deval (Maximilian Le Cain and Fergus Daly, senses of cinema)
Oh, wie schön ist Zanzibar (Madeleine Bernstorff, taz.de, 2007).o

- فیلم های زنزیبر:

MARIE POUR MÉMOIRE (Philippe Garrel, 1967)
LE LIT DE LA VIERGE (Philippe Garrel, 1968)
LE RÉVÉLATEUR (Philippe Garrel, 1968)
LA CONCENTRATION (Philippe Garrel, 1968)
LA CICATRICE INTÉRIEURE (Philippe Garrel, 1972)
DÉTRUISEZ-VOUS (Serge Bard, 1968)
DEUX FOIS (Jackie Raynal, 1968)
HOME MOVIE, AUTOUR DU ‘LIT DE LA VIERGE’ (Frédéric Pardo, 1968)
HOME MOVIE – INÉDIT (Pierre Richard Bre, 1969)
FUN AND GAMES FOR EVERYONE (Serge Bard, 1968)
ICI ET MAINTENANT (Serge Bard, 1968)
LA RÉVOLUTION N’EST QU’UN DÉBUT. CONTINUONS LE COMBAT (Pierre Clementi, 1968)
UN FILM PORNO (Olivier Mosset, 1968)
ONE MORE TIME (Daniel Pommereulle, 1968)
ÉMET (Claude Martin, 1969)
VITE (Daniel Pommereulle, 1969)
ACÉPHALE (Patrick Deval, 1968)
ACÉPHALE BIS (Patrick Deval, 1968)
KEEPING BUSY (Michel Auder, 1969)
CLEOPATRA (Michel Auder, 1970)
L’HOMOGRAPHE (Michel Fournier, 1969)
UN FILM (Sylvina Boissonnas, 1969).o

- پوستر فیلم ها و جلد کتاب سلی شفتو:

گروه زنزیبر در حوالی سال 1968:

*در آینده درباره ی دو فیلم معروف زنزیبر یعنی افشاگر(Le Révélateur) و تختخواب باکره(Le lit de la vierge) خواهم نوشت .

**با تشکر فراوان از » گری دیزی » برای تهیه ی این مطلب .

احمد(شهاب حسینی) برای تعطیلاتی ده روزه از آلمان به نهران می آید. سپیده(گلشیفته فراهانی) سفری سه روزه را به شمال به مناسبت بازگشت احمد برنامه ریزی می کند همه چیز که با شادی شروع می شود با گم شدن الی(ترانه علیدوستی) معلم مهدکودک دختر سپیده که برای آشنایی با احمد به این سفر آمده است تبدیل به غم و ماتم می شود.

درباره ی الی فیلمی است انسانی و با روابطی انسانی, طبقه ی تحصیل کرده ی جدید ایران(یا همان طبقه ی متوسط) و چالش های پیش روی آنها در درباره ی الی نشان داده می شود گروهی دموکرات که تصمیم های خودشان را با رای گیری می گیرند(سکانس اقامت در ویلا).گروهی که یک زن می تواند رهبری آنها را به عهده بگیرد(سپیده) و…

همه چیز به بهترین صورت ادامه دارد تا وقتی که الی گم می شود.گروه به مسئله ای جدید برخورد می کند,تردید به وجود می آید, اعتقادات سست می شود, دعواها شروع می شود,هرکسی سعی می کند تقصیر را در دیگری بیابد,روابط پیچیده می شود, چهارچوب روابط مشخص گذشته در شرایط اضطراری پیش آمده دچار تزلزل می شود(روابط ظریف و نامحسوس به وجود آمده بین احمد وسپیده)واین طبقه چهره ی واقعی خود را زیر نقاب پر زرق و برق نشان میدهد. گروه با چالش های جدیدی نیز برخورد می کند;حقیقت چیست؟ حقیقت نسبی است یا مطلق؟ حقیقت برای مصلحت می تواند مخفی بماند؟ نگفتن حقیقت دروغ است؟ می توانیم کسی را به عنوان مقصر بدانیم؟ سپیده مقصر است که الی را با اصرار به این سفر آورده است؟ یا الی که باید با تمامی اصرارها نمی آمد؟ یا ….  اخلاق چیست؟ چهارچوب اخلاق تا کجا ادامه پیدا می کند؟

یکی از نمادهایی که اصغر فرهادی در درباره ی الی استفاده می کند دریاست,دریا با بی کرانی خویش نماد آزادی است و در طول فیلم با استفاده از صدای دریا این نکته  به ما یادآوری می شود. این الی نیست که در دریا غرق شده است بلکه  ماشین(مدرنیته) است که در دریا غرق شده است.(سکانس پایانی فیلم)

اصغر فرهادی در نویسندگی فیلمنامه در درباره ی الی به اوج می رسد. فیلمنامه دارای ساختاری مدرن است. دارای ساختاری(Plot) ساده با پیچیدگی فضا و شخصیت های پیچیده.نیمه ی اول فیلم به پردازش شخصیت ها می پردازد با گم شدن الی به اوج می رسد و با پیدا شدن جسد الی به پایان می رسد.

کارگردانی  درباره الی نیز در تاریخ سینمای ایران بی نظیر است اسفاده از دوربین روی دست بعد از گم شدن الی-سکانس بادبادک بازی الی-به کارگیری به نحو احسن از بازیگران- حرکت های دوربین و میزانسن های خارق العاده.اصغر فرهادی با درباره ی الی جایزه ی خرس نقره ای جشنواره ی فیلم برلین را برای بهترین کارگردانی بدست آورد.

خلاصه ای بر فیلم:

روح کندوی عسل  ویکتور اریس(Victor Erice) کار گردان نام آشنای اسپانیایی در سال 1973 ساخته شده است. این فیلم که در سال 1940در اواخر دوران حکومت فرانکو و جنگ های داخلی اسپانیا سپری می شود به داستان دختر بچه ای(آنا) در روستایی می پردازد که بعد از تماشای فیلم فرانکشتاین جیمز ویل(James Whale) به شدت تحت تاثیر کاراکتر این داستان قرار می گرد و تصمیم می گیرد او را در دنیای واقعی خود پیدا کند.

فیلم از دیدگان دختر بچه ای به نام آنا تعریف می شود که در این شرایط طاقت فرسا به دنبال دوستی است. با خیالات کودکانه خودش سعی بر فرار از این شرایط را دارد. او در خانواده ای زندگی می کند که هیچ وقت ما آنها را در یک برداشت نمی بینیم. مادر خانواده در حال نوشتن نامه به معشوق خود است. پدر خانواده همیشه درگیر زنبور هاست درباره ی آنها می نویسد جملاتی را درباره ی  زنبورها تکرار می کند انگار این کندوها او را مسخ کرده اند. خواهر او همیشه در حال خراب کاری است. در این شرایط طاقت فرسا او به شخصیتی سینمایی دل می بندد. او به دنبال فرانکشتاین داخل فیلم می گردد با اینکه سرانجام دختر در فیلم را می بیند ولی او چاره ای غیر از این ندارد او مجبور است به فرانکشتاین ایمان داشته باشد.

نگاهی سمبلیک به روح کندوی عسل

روح کندوی عسل مملوء از سمبل ها و نمادهای تاریخی است که برای فهمیدن آنها یک مقدار اطلاعات سیاسی و تاریخی لازم است که من سعی می کنم به بعضی از این موارد در زیر اشاره کنم:

_کندوی عسل در فیلم نماد یک جامعه کاملا منظم با قواعد بدون روابط زاید اجتماعی است و رابطه پدر خانواده با زنبور های عسل حاکی از این مسئله است که انگار او در این نظم و قواعد حبس شده است و غیر از نوشتن و تفکر در مورد آنها کاری دیگری انجام نمی دهد.اینها نشان دهنده ی یک جامعه ی دیکتاتوریست.

_اطراف خانه ی آنها هیچ خانه ی دیگری دیده نمی شود و ما خانه را فقط به صورت لانگ شات(Long Shot) می توانیم تماشا کنیم که این نشان دهنده ی دورافتادگی اسپانیا از جهان و ایزوله بودن اسپانیای زمان فرانکوست که به خوبی نشان داده می شود.

_همانطور که قبلا اشاره کردم ما هیچ وقت خانواده را در یک برداشت با هم نمی بینیم که نشان دهنده ی یاس و ناامیدی و جدایی مردم اسپانیا در زمان دیکتاتوری فرانکو و جنگ های داخلی اسپانیاست.

_در اوایل فیلم فراکنشتاین در سینما ما یک صحنه ای می بینیم که دولت فراکنشتاین را موجودی بی خدا معرفی می کند و اضافه می کند که باید برای امنیت جامعه کشته شود. این صحنه نشان دهنده ی یکی از تبلیغات فرانکو برای مغشوش کردن افکار عموم است. او انقلابیون مخالف او را مانند غول های بی خدایی معرفی می کند که باید برای امنیت ملی کشته شوند.ویکتر اریس این امر را وقتی  کاملا مشخص می کند که آنا در هنگام جستجوی فرانکشتاین فردی انقلابی را پیدا می کند و فکر می کند او فرانکشتاین است.

_در فیلم ما آنا را می بینیم که فرانکشتاین را صدا می کند و او را فرا می خواند این نیز نشان دهنده ی این است که اسپانیا جمهوری را فرا می خواند.

_آنا نشان دهنده ی جمهوری خواهان بی گناه اسپانیای 1940 می باشد در حالی که خواهرش نشان دهنده ی ملی گرا هاست که طرفدار پول و قدرت هستند.

_وقتی آنا و خواهرش و پدرش به گردش دست جمعی می روند پدرش قارچ هایی را به آنها نشان می دهد و تاکید می کند که این قارچ ها سمی است.

ایسابل خواهر آنا:بابا تاحالا قارچ سمی چیدی؟

پدر: نه میدونی چرا؟

ایسابل:چرا

پدر:چون من همیشه کاری کردم که پدربزرگم بهم گفت. وقتی که مطمئن نیستی که یک قارچ سمی یا نه اونو نچین چون اگر سمی باشه این آخرین قارچ تو خواهد بود.

در آخر فیلم وقتی آنا گم می شود قارچی پیدا میکند ولی مشخص نمی شود آنا قارچ را می خورد یا نه این پلان کات می شود به پلانی که آنا در حال صحبت کردن با فرانکشتاین است انگار برای اینکه آنا به هدفش برسد باید برخلاف مقررات عمل کند.( انقلابیون باید برای رسیدن به هدفهایشان تابوهای ساخته ی فرانکو را بشکنند.)

_در آخر فیلم ما می بینیم ترسا(مادر) دست از نامه نگاری بر می دارد و به خانواده بر می گردد این نشان دهنده ی امیدی است برای تجدید حیات اسپانیا و آینده ای بهتر.

طلا و مس

مقدمه

چند سال پیش که به نمایشگاه قرآن رفته بودم ، اثری بود به این شکل که چندین کلاف نخ رنگی از سقف آویزان بود. از هر کدام از این کلاف ها نخی بیرون آمده بود و خود این نخ ها در پایین به هم رسیده بودند و کلاف بزرگی را با رنگ های مختلف درست کرده بودند. البته می شود این اثر را بر عکس هم دید یعنی کلاف بزرگی نخ از رنگ های مختلف که خود رنگ های مجزایی را به وجود می آورد.

پیام

اگر قبل از اینکه فیلمی را ببینی ، بدانی که قرار است این فیلم به تو پند و اندرزهای اخلاقی بدهد ، خود این نکته برای من در مواجه با یک فیلم پس زننده است. با توجه به تجربه ی چند ساله از تماشای این دست فیلم ها که متعلق به این موج هستند (معناگرا یا هر نام دیگر) به این نتیجه رسیده ام که اینگونه فیلم ها رو هستند(در طیفی از کم تا زیاد) و حتی در قسمت هایی شعاری هم می شوند که بزرگترین نقطه ضعف این دست فیلم هاست. طلا و مس همایون اسعدیان هم از این قاعده مستثنا نیست. هر چند که تلالش شده با اضافه کردن جزئیاتی کمی از دوز این شعارزدگی کم شود مثل اضافه کردن المان های طنز که خود همین ها هم در قسمت هایی به فیلم ضربه زده است.

موقعیت های روزمره باورپذیرند به جز چند مورد. به طور مثال قسمتی که سیدرضا شخصیت اصلی فیلم در حالیکه لباس روحانی پوشیده است ، می خواهد دخترش را به مدرسه برساند اما عاطفه دختر سید رضا در نزدیکی مدرسه ناگهان می دود و خود به مدرسه می رود. همین موقعیت یک بار دیگر بدون لباس روحانی تکرار می شود و این بار عاطفه تا در مدرسه با پدرش می آید و  وقتی سید رضا دلیل این رفتارهای عاطفه را می پرسد، او به جای جواب پدر را می بوسد و به مدرسه می رود. همین موقعیت را با فیلم «به همین سادگی» میر کریمی مقایسه کنید جایی که طاهره می خواهد پسرش را تا در مدرسه همراهی کند اما با مخالفت روبرو می شود.

فیلم برای نشان دادن تصویری خوب از روحانیت بی انصافی هم می کند. زندگی سیدرضا با اینکه با مشکلات روبرو می شود اما به خاطر عشق از هم نمی پاشد اما در مقابل زندگی پرستاری که در بیمارستانی که زهرا سادات همسر سیدرضا در آن بستری بوده به آخر خط رسیده اما پرستار به خاطر شنیدن حرف های زهرا سادات «متحول» شده  و از تصمیم خود برگشته است. پرستار:»زندگی توجه به چیزهای کوچیکه ، اینو زهرا سادات بهم گفته». این جمله را پرستار به سید رضا وقتی که برای دیدن زهرا سادات به خانه شان آمده می گوید (این سکانس هم از آن سکانس هایی ست که شعاری و بد از کار در آمده است). ما متوجه نمی شویم که این جمله در زندگی پرستار چه تاثیری داشته اما تاثیر این جمله را در زندگی سید رضا       می بینیم.

جنبه های مختلف فیلم در یک جمله

بازی بازیگران خوب است. مخصوصا نگار جواهریان ، شعیبی بازیگر نقش سید رضا در بعضی از قسمت ها انگار در حال بازی در یک فیلم طنز است اما بازیش نکات جالبی هم دارد به طور مثال در قسمتی شعیبی را در حال پیچیدن عمامه می بینیم که کاملا واقعی ست و معلوم است که کاملا تمرین کرده است.نقش پیرزن صاحبخانه کاملا کلیشه ایست همین طور نقش مهران رجبی که انگار از فیلم «زیر نور ماه» میرکریمی به اینجا آمده.

لباس بازیگران و صحنه پردازی مخصوصا خانه ی سید رضا  واقعی و باورپذیر است.به طور مثال به میز مطالعه ی سیدرضا توجه کنید.

فیلم برداری خوب است و با ریتم و فضای فیلم می خواند ، تصور کنید اگر فیلم برداری با توجه به مد این چند ساله روی دست بود چه افتضاحی می شد. (البته فیلم برداری فیلم ویژگی خاصی ندارد فقط خواستم بگویم که حداقل مثل بیشتر فیلم های ایرانی تصاویری بدون فوکوس و تار مثل فیلم «به رنگ ارغوان» نمی بینید و همین جای شکر دارد!)

بقیه ی جنبه های فیلم مانند نورپردازی ، صدا ، و تدوین هم نکته ی خاص قابل اشاره ای ندارد.

به دنبال نکات مثبت یا به دنبال معانی آشکار و پنهان

سید رضا به تهران می آید تا در کلاس درس اخلاق حاج آقا رحیم شرکت کند. اما اخلاق را در پس ماجراهایی که به دلیل بیماری همسرش به وجود می آید در زندگی یاد می گیرد. در قسمتی از فیلم سید رضا به دنبال کتابی درباره ی اخلاق در یک کتابفروشی است. فروشنده به او می گوید که کتاب قدیمی و کمیابی است ، :»بگرد شاید اون بالاها پیداش کنی «. و سیدرضا کتاب را پیدا می کند اما بدلیل بیماری همسرش نمی تواند کتاب اخلاق را بخواند و مجبور می شود تمام وقتش را صرف رسیدگی به کارهای روزانه مانند مراقبت از بچه ها ، آشپزی و بافتن فرش برای کسب درآمد کند ، فرشی که بعد از تکمیل شدن قرار است زیر پا بیفتد. روند کلی فیلم هم همین است ، حرکت از بالا(اخلاق در کتاب و کلاس) به پایین( اخلاق در زندگی و جزئیات آن ، دیالوگ پرستار را به یاد دارید؟ ). با توجه به این نگاه به زندگی است که کسب روزی حلال با وانت و یا خریدن فال از یک دختر بچه و دادن شکلات به او و خوشحال کردنش از شرکت در درس اخلاق حاج آقا رحیم مهم تر می شود. این «پایینی» است که از آن «بالا» ، بالاتر است.

زمانی که سید رضا پشت در کلاس حاج آقا رحیم نشسته این بیت را می شنود:»گویند روی سرخ تو سعدی که زرد کرد اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم»(البته سکانس آخر به شدت شعاریست و فکر می کنم اگر فیلم با همان سکانس گردش رفتن خانواده و گفتن «دوستت دارم» سیدرضا به زهراسادات تمام می شد ، خیلی بهتر بود) و این عشق به تمام زندگی است که در پس سختی هایی که » سینه را فراخ می سازد(الم نشرح لک صدرک)» نهفته است. انسانی که سختی کشید به ازای آن صبری زیبا و سینه ای فراخ نصیبش می شود که می تواند عشق به تمام جنبه های زندگی را در خود جای دهد. از عشق به همسر و فرزند و دخترک فال فروش تا عشق به روییدن جوانه ای بر درخت.

موخره

سید رضا مجبور به بافتن فرش می شود. کلاف های رنگ که در بالای دارقالی آویخته شده با توجه به نقشه ی فرش در قسمت مناسب خود به کار می رود . هر انسان رنگی است که باید نقش مناسب خود را در نقشه ی کلی فرش پیدا کند. مهم خود نقش نیست ، مهم درست ایفا کردن نقش است تا نقشه ی کلی فرش درست بافته شود. و سید رضا که تا مدتی قبل بی اعتنا از کنار فرش می گذشته حالا مجبور به دقت در جزئیات نقشه ی فرش می شود تا بتواند آن را ببافد(روندی در کنار طرح کلی فیلم که آن را به صورت نمادین به واسطه ی فرش نمایش می دهد). بعدتر سیدرضا به دلیل خستگی از کار زیاد بر روی فرش چشمانش دیگر خوب طرح فرش را نمی بیند و این حرکتی است در خلاف حرکت قبلی و مکمل آن. ابتدا از بی تفاوتی به جزئیات و درکی ناقص از کلیت (به دلیل عدم آگاهی نسبت به جزئیات) حرکت می کند به سمت درک جزئیات و سپس بازگشتی به کلیت و درکی کامل از آن. پس از این درک کامل است که سیدرضا معنای آیه ای را که برای زهرا سادات می خواند ، متوجه می شود ، «پس از هر سختی آسانی است و براستی که پس از هر سختی آسانی است».( مطمئن باشید این تفسیر حتی به ذهن خود نویسنده و کارگردان هم نرسیده است).

1-در زمانی که همه در حال تماشا و نوشتن درباره ی فیلم هایی مثل» آواتار» هستند شاید معرفی و بررسی فیلمی محصول سال 1902 کمی عجیب و مسخره به نظر برسد اما باید اعتراف کنم که از دیدن این فیلم بیشتر از دیدن فیلم» آواتار» لذت بردم.مدت زمان این فیلم 12 دقیقه است(که برای فیلم های آن سال ها یعنی ابتدای سینما زمان معمولی است) و کارگردان آن فردی است به نام ژرژ ملی یس.  اما ژرژ ملی یس کیست؟

«ملی یس کاریکاتوریست و شعبده باز ، مجذوب فیلم های کوتاه برادران لومی یر در 1895 شد.ملی یس بعد از ساختن دوربینی شبیه دوربین لومی یر ها ، شروع به فیلم گرفتن از صحنه های عادی خیابان ها و لحظات زندگی روزانه ی حول و حوش کرد.می گویند روزی در حال فیلم برداری در میدان اپرا بود که درست در لحظه ی عبور یک اتوبوس فیلم در دوربین گیر کرد. بعد از کمی وررفتن با دوربین توانست فیلم برداری را از سر بگیرد ، ولی حالا دیگر اتوبوس رفته بود و یک نعش کش از جلو عدسی دوربین می گذشت. وقتی ملی یس فیلم را روی پرده انداخت ، چیزهای غیرقابل انتظاری کشف کرد: به نظر می رسید یک اتوبوس ناگهان مبدل به یک نعش کش می شد. این قصه جعلی باشد یا واقعی ، حداقل به شکل دراماتیکی وقوف ملی یس بر قدرت جادویی میزانسن را بیان می کند. او بیشترین تلاشش را صرف شعبده بازی سینمایی می کرد.»(هنر سینما، دیوید بوردول، فتاح محمدی).

2-هر چند مطمئن نیستم که می توان این فیلم را در ژانر علمی تخیلی دسته بندی کرد و اینکه در زمان ساخته شدن این فیلم ، سینما سال های اولیه ی خود را طی می کرده است ودر آن چیزی به نام ژانر سینمایی وجود نداشته اما با دیدن فیلم اولین دسته بندی که برای این فیلم به ذهنم رسید ، علمی تخیلی بود. این فیلم معروفترین فیلم ژرژ ملی یس به حساب می آید و می توان از آن به شناخت کاملی از تکنیک ها و جلوه های ویژه ی ژرژ ملی یس (که در آن زمان متبحرترین فرد در استفاده از این جلوه های ویژه ی اختراعی خود بود) دست پیدا کرد.فیلم داستان سفر گروه شش نفره ی ستاره شناسی را به ماه تعریف می کند.مجمعی تشکیل می شود ، ایده ی سفر توسط یکی از اعضا شرح داده می شود. با موافقت بقیه آماده ی سفر می شوند.در ماه با پادشاهی موجوداتی که در ماه هستند می جنگند و در آخر به زمین باز می گردند.داستان کاملا آشناست چون بارها با اشکال مشابه آن در سینما مواجه شده ایم. شاید و به احتمال خیلی زیاد آن ها از فیلم های ژرژ ملی یس الهام گرفته اند. اما نکته ی مهمی که به نظر می رسد این است که این داستان برای ملی یس تنها بهانه ایست تا او بتواند شعبده های سینمایی اش را به نمایش بگذارد.در ابتدای فیلم چند تلسکوب ناگهان به چند صندلی تبدیل می شود یا در ماه یکی از مسافران چتر خود را در کنار قارچ هایی که در ماه رشد کرده اند! قرار می دهد و ناگهان چتر به یکی از همان قارچ ها تبدیل شده و شروع به رشد می کند.

در فیلم های ابتدای سینما ، دوربین ثابت بوده است. به این معنی که دوربین در جای خاصی قرار می گرفته و تمام کنش صحنه در یک قاب ثابت اتفاق می افتاده است. این اتفاق شاید به دلیل تاثیرپذیری سینما از تئاتر در سال های اولیه باشد و یا به دلیل کشف نشدن قابلیت های فیلم برداری در آن دوره.بنابراین در هنگامی که خبری از حرکت دوربین و تدوین نیست ، مهم ترین جنبه ی فیلم که کارگردان ها می توانستند هنر خود را به نمایش بگذارند ، میزانسن بوده است. فیلم های ملی یس هم از این قاعده مستثنا نیست و البته خود او یکی از استادان اولیه میزانسن به حساب می آید.یکی از تکنیک های مورد استفاده ی ملی یس نوردهی چندگانه( multiple exposures) بوده است. به طور مثال در یکی از سکانس های فیلم نمایی از شهر را به صورت نقاشی شده قبل از عزیمت مسافران می بینیم که در انتهای تصویر دود درحال خارج شدن از دهانه ی چند دودکش است و در پیشزمینه ی تصویر بازیگران در حال بازی هستند.از دیگر تکنیک های استفاده شده در فیلم می توان به حذف و یا جانشینی اشیا با هم اشاره کرد که بالاتر به آن اشاره کردم. قبل تر گفتم که به نظر می رسد که داستان تنها بهانه ایست برای ملی یس برای نمایش شگردهایش ، علاوه بر این نکات بامزه ای هم در رابطه با علم فیزیک در داستان فیلم وجود دارد:از نحوه پرتاب سفینه به ماه(که از یک توپ خیلی بلند شلیک می شود) تا نحوه ی بازگشت به زمین( که سفینه را هل می دهند تا از لبه ماه به زمین بیافتد) البته اگر بخواهیم از وجود موجودات فضایی درماه چشم پوشی کنیم.

3-تجربه ی دیدن این فیلم تجربه ی عجیبی بود. دیدن فیلمی برای 108 سال پیش با کیفیتی که نگاتیوهای صدمه دیده به آن بخشیده بودند. موجودات عجیبی که در جلوی دوربین بالا و پایین می پریدند و می دانستم که انسان هستند اما غریب بودند انگار که از هزاران سال پیش به اینجا آمده بودند برروی صفحه ی نمایشگر.موجوداتی که انگار در نگاتیوهای حالا جاودان شده ، زندانی شده بودند و با جنب و جوششان و بالا و پایین پریدن هایشان سعی داشتند که از این جاودانگی از این نگاتیو خلاص شوند و به دنیای واقع بیایند اما راهی پیدا نمی کردند.

4-ژرژ ملی یس گفته بود:»ما با دهانی باز و بدون هیچ صحبتی برروی صندلی هایمان می نشینیم و از سرگرمی و لذت لبریز می شویم».اما آیا پس ازگذشت 108 سال باز هم فیلم های ملی یس چنین تاثیری دارد؟داستانی که درحال حاضر بسیار پیش پا افتاده به نظر می رسد ، اتفاقات مسخره ای که در فیلم می افتد و ….

اما هنوز هم مردم با دهانی باز به پرده ی سینما چشم می دوزند و از هیجان لبریز می شوند اما نه به خاطر تماشای فیلم         » سفری به ماه» بلکه به خاطر دیدن فیلم هایی مثل» آواتار». اما تا چند سال دیگر دیدن فیلمی مثل» آواتار» همچنان شگفت انگیز خواهد بود؟ چند سال دیگر تکنولوژِی به کار رفته در آواتار پیش پا افتاده خواهد شد؟چند سال دیگر » آواتار» را مسخره خواهیم کرد؟(هر چند که همین حالا هم داستان و پرداخت احساسی آن خنده دار است).

*متاسفانه به دلیل مشکلات فنی نتوانستم از این فیلم عکس بگیرم.

**می توانید این فیلم را از اینجا  دانلود و تماشا کنید:

http://rapidshare.com/files/288831801/LeVoyagedanslaLune1902.rar

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.